X
تبلیغات
بعد تو من خیلی تنهام
لینک دوستان

سلامم پدر..

حال همه ما خوب است خوب.. اما تو باور نکن..

دلمان برای دیدارت تنگ است تنگ..

یادت را به شمعدانی ها پیوند زده ام..

هیچ گاه زرد نخواهند شد.. همیشه سبز 

است سبز.. همیشه پر گل.. گلدانی از یادت..

خاطراتت.. حرفهایت.. نگاهت.. صدای خنده هایت

بر طاقچه خیالم است..چه مهربان بودی.. 

یادت گرامی.. روحت شاد.. روزت مبارک..

[ پنجشنبه دوم خرداد 1392 ] [ 23:23 ] [ الهام... ]

دلم گرفته همین...!

 

[ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392 ] [ 1:26 ] [ الهام... ]

مادر یعنی زندگی 

مادر یعنی عشق 

مادر یعنی مهر 

مادر یعنی اون فرشته ای که با اشکت ، اشک میریزه 

با خنده هات می خنده 

مادر یعنی اون فرشته ای که نگاهش به توئه و با هر...

لبخندت ، زندگی میکنه 

مادر یعنی اون فرشته ای که موهاش سفید میشه برای بزرگ کردنت

 و به تو میگه ؛ پیر بشی مادر ، درد و بلات به جونم...

مادر یعنی اون فرشته ای که صبح که خوابی آروم میز صبحونه رو 

میچینه تا وقتی بلند شدی زندگی رو لمس کنی 

مادر یعنی اون فرشته ای که شبایی که غم داری یا مریضی تا صبح 

بالا سرت می شینه و نگرانه 

مادر یعنی اون فرشته ای ، که وقتی موقع کار میگی خسته شدم  

با اینکه پاهاش درد میکنه میگه تو بشین مادر من انجام میدم 

مادر یعنی اون فرشته ای که هیچ وقت باور نمیکنی مریض بشه یا پیر

بشه چون همیشه و توی هر حالتی به روت لبخند میزنه 

مادر یعنی اون فرشته ای که طاقت دیدن اشکاش رو نداری ...

مادر یعنی همه زندگی ...

[ یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392 ] [ 14:18 ] [ الهام... ]
Jalalpic%20(25) عکس های فوق العاده زیبا از انواع کیک تولد و عروسی

دلــتنـگــم

و ایــن درد کمـــی نیست

کـــه پشت هیـــچ خــطِ تلفنـــــی

صـــدایِ تـــو نیست

دلــتنـــگـم...

و ایـــن دردِ کمــــی نیست

کــه رو بــر مـــی‌ گــردانـــم و

جـــای تو خــالــــــی است …


الیه مهربانم، خواستم اولين كسى باشم كه تولدت را تبريك ميگم! 

تو هرگز وهرگز برام تموم نميشى وهميشه وهميشه در قلبم،دريادم و 

در زندگيم هستى ونفس ميكشى ومن باعطرتنت زندگى ميكنم!

آجی نازنينم امروز 28 فروردين سالروز تولدت است..

23 ساله میشی ومن بازهم با كوهى از درد وغم تمام نشدنى به ديدنت 

خواهم آمد وبرايت دسته گلى خواهم آورد گرچه تو نازنين زيباترين گل من 

بودى كه پرپر شدى! وبعد همه ى آنهارا به تو تقديم خواهم كرد تا بدانى تو 

برايم تا ابد هستى.. من هرگز رفتنت را باور نكردم ونخواهم كرد.. 

يعنى تو واقعأ رفتى؟ 

يعنى تو منو با تمام اميدها وآرزوهايى كه با تو وبراى تو داشتم تنها گذاشتى 

ورفتى؟ نه نه باورم نميشه! پس من چرا بى تو نفس ميكشم ، چرا؟

آجی کوچیکه دل تنگتم مهربانم، برگرد.........!
[ چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1392 ] [ 2:2 ] [ الهام... ]
 
تنت رو وقتی میبردن
 
از اشکم عکستو تر بود
 
نگاه خسته بابا
 
به چشم خیس مادر بود
 
هنوزم حس تو اینجاست
 
هنوزم باورش سخته 
 
که الی ی خوب من 
 
دیگه از خونمون رفته...
[ پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1392 ] [ 2:1 ] [ الهام... ]

بــاز دلتنــــــــــــگ و بی قــــــــــــرارم
و بــاز دلـــم به وسعــــــــــــــــــــت
سیــــاهی جاده ی احســاس گرفـــــت
با چشمــانی بارونـــــــــــــی
قلـــم به دســـت می گیــــرم
و می نویســـــم
... پـــــــــــــــــــــــــــــــدر
==============
روزهای بی تو را هرگز نخواهم شمرد
تا همیشه بگویم همین دیروز بود....
کاش میشد هیچ خونه ای توی حسرت شنیدن صدای نفس پدر خونه نباشه...

[ چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392 ] [ 1:44 ] [ الهام... ]

چند سالیست که هفت سینمان یک سین کم دارد


" سایه ی پدرم "


سال نو مبارک... :|

[ چهارشنبه سی ام اسفند 1391 ] [ 3:52 ] [ الهام... ]


برایت خواهم نوشت

از ابهام لحظه ها

از تردید

از حجم مرگ آور نبودنت

از کسانی‌ که رد می‌‌شوند و بوی تو را می‌‌دهند

...
برایت خواهم نوشت

از حدیث تلخ بغض‌های تا ابد

از قناعت به یک خاطره ، یک یاد

از صبوری من و جای خالی‌ تو و شب‌های من

برایت خواهم نوشت

حتی تو هم برای من نبودی...

[ سه شنبه بیست و نهم اسفند 1391 ] [ 3:4 ] [ الهام... ]
خاطرة لست وحدي

گـاهـی اوقـات . . .

هـمـه چـیـز دسـت بـه دسـت ِ هـم مـیـدن

تـا تـ ـو را غـرق در رویـاهـا و خـاطـراتـت کـنـن. . .

یـه آهـنـگ پـیـشـواز . . .

۲ خـط شـعـر . . .

کـمـی هـوای بـهـاری . . .

یـک وجـب پـیـاده رو . . .

آهـنـگـی کـه خـونـه بـغـلـی گـوش مـیـدن . . . 

۲ کـلـمـه حـرف . . .

... بـوی ِ یـه عَـطـر خـاص . . .

طـعـم ِ شـیـریـن ِ یـه خـوراکـی . . .

هـمـه و هـمـه کـافـیـه بـرای ایـنـکـه . . .

تــو چـنـد سـاعـت وسـط اتـاقـت دراز بـکـشـی و خـیـره بـشـی بـه سـقـف...

[ یکشنبه سیزدهم اسفند 1391 ] [ 22:14 ] [ الهام... ]
یک نفر اینجا به اندازه ی تمام یک نفرهای دنیا دلش گرفته است ...

همه چیز آرام است دل من استثناست...

[ شنبه پنجم اسفند 1391 ] [ 19:51 ] [ الهام... ]

کاش میشد

کمی از غصه هایم را بر دوش خدا بگذارم

تا بداند دلتنگی چقدر حجم دارد !

تا بداند دلتنگ که باشی

شادترین لحظه ها هم سردو بارانیست..

[ پنجشنبه سوم اسفند 1391 ] [ 5:36 ] [ الهام... ]

امسال انقدر کم حواس شدم حتی تولد تورو هم یادم رفت ..

میدونم ازم دلگیری... معذرت میخوامم.. خیلی ازت غافل شدم..

این چند ماهه دوست خوبی برات نبودمم.. سعی میکنم جبران کنم..

منو ببخش مونسم .. همدردمم... خونه تنهاییامم.. دوست دارم..

تولد مبارک محرممممم دردم...

[ شنبه بیست و یکم بهمن 1391 ] [ 22:17 ] [ الهام... ]

نه دیگر بغض در این گلو مانده ...

نه اشکی بر دل ...

نه غباری بر لب ...

بال هم نباشد ، می پرم تا آنجایی که ماه مرا می خواند ...

نمی دانم شاد یا غمگین ...

نه بادی می وزد اینجا ... نه باران می شناسم دیگر ...

برگ ها هم خشکشان زده از این سکوت طولانی ...

احساسم بی احساس شده است انگار ...

نبض ندارند رگهایم ...

نکند مرگ اینجا باشد امشب ؟!؟!

[ سه شنبه بیست و ششم دی 1391 ] [ 3:49 ] [ الهام... ]

تولدت مبارک بابا احمدممممممم

امروز با مامان میایم پیش تو و الی .. کیک گرفتم برات مثل هر سال..

بازم جمعمون جمع میشه... من .. تو .. مامان.. الی..

روحت شاد تنها قهرمان کودکی هامممم...

[ یکشنبه دهم دی 1391 ] [ 7:39 ] [ الهام... ]

و گاهی لــحظه های ســـــــــــکوت

پر هیاهو ترین دقـایق زندگی هستند

مملو از آنچه میخواهیم بگوییم ولی نمیتوانیم بگوییم ...

مث همین الان من...

[ شنبه هجدهم آذر 1391 ] [ 2:36 ] [ الهام... ]

جمله ای که یه نفر بعد از پدرش همیشه

وقتی که ناراحته،

وقتی که خوشحاله ،

وقتی که کسی اَذیتش کرده،

وقتی که گرفتار میشه،

وقتی که دلش گرفته،

با حسرت میگه «اگه بابام بودش»...

[ شنبه هجدهم آذر 1391 ] [ 2:33 ] [ الهام... ]
 
روزی فرا خواهد رسید که جسم من آنجا زیر ملحفه
سفید پاکیزه ای که از چهار طرفش زیر تشک تخت
بیمارستان رفته است، قرار می گیرد و آدم هایی که
سخت مشغول زنده ها و مرده ها هستند از کنارم
می گذرند.


ادامه مطلب
[ یکشنبه هفتم آبان 1391 ] [ 23:16 ] [ الهام... ]

هم پرسه خاطراتم

من هنوزم پا به پاتم

هواتو داره باز این دل تنها

این لحظه ها خالی از منه

می پرسی چرا عاری از منه

نداره ارزشی بی تو این دنیاااااااااااا

چشمای تو همه رویام

نباشی پیش من بی تو تنهام

نزار از دست بره توی غم این ماااااااا

میتونی که بگیری دستای عاشقمو

تا بگذره از چشمام رد غم و اشکو

دوباره بیااااااااااااا

می تونی که بتابی رو تن این شب سرد

رد بشیم از این پاییز خسته و سرد

تا اوج بهارررررررررررر

با من بمون تا همیشه

نزار ویرون بشم مثل شیشه

تموم قصه رو به دلت بسپار

برگرد ازین غم ممتد

نزار بگن عشقش دیگه جا زد

نزار بشه خاطره آخرین دیدارررررررر

میتونی که بگیری دستای عاشقمو

تا بگذره از چشمام رد غم و اشکو

دوباره بیااااااااااااا

می تونی که بتابی رو تن این شب سرد

رد بشیم از این پاییز خسته و سرد...

[ یکشنبه سی ام مهر 1391 ] [ 16:53 ] [ الهام... ]

دریارو دوست ندارم برام شادی نداره

یاده غم الی رو به یاد من میاره

یاد روزهای ابری دریای طوفان شده

دست حقیر موجها دریای نفرین شده

ربود تورو زدستم تو آغوشش رهات کرد

برد تورو زیر موجها ته دریا فنات کرد

تو یه روز پاییزی ازت گرفت نفس رو

قلبم رو آتیش کشید سیاه به قلبم پاشید

دریارو دوست ندارم خاطرهام رو دزدید

تو رو ازم گرفت و خاطره هام رو بلعید

دیگه تو رو ندارم غم تو جونم افتاده

دریارو دوست ندارم میخوام که جادو بشه

دریا بهم بریزه آبی دیگه نباشه

دریا دوستت ندارم تیری زدی تو قلبم

به یاد من میمونه.....دریا ازت بیزارم

بقیه اش در ادامه مطب..


ادامه مطلب
[ شنبه پانزدهم مهر 1391 ] [ 2:8 ] [ الهام... ]
 
  سکوت عجیبی دارد اینجا...
 
  تنها من مانده ام و خیال بودنت، خنده هایت و
 
  نوشته هایم که ...
 
  با دلم چه کرده ای!؟ با من چه می کنی !؟
 
  دلم برایت تنگ می شود
  
  وقتی می خواهمت
 
  وقتی بلند بلند می خوانمت ونیستی، تنهایی عجیبی
 
  است دیوانه ام می کند گاهی ...
 
  می دانم آرزوی دیدنت فقط خیالیست شیرین ...
 
  کاش اینجا بودی
 
  درست روبروی من!
 
  سکوت می کردیم و در آن سکوت
 
  من جرعه جرعه از شهد نگاهت سیراب می شدم
  
  کاش می دانستی دلتنگی با دلم چه ها می کند
 
  کاش می دانستی دلم .....
 
  دلم گرفته ….
 
  خیلی دلم گرفته….
 
  انگار عمریست آسمان ابریست و باران نمیبارد…
 
  انگار این بغض لعنتی نمیخواهد بشکند…
[ پنجشنبه سیزدهم مهر 1391 ] [ 2:36 ] [ الهام... ]
درباره وبلاگ

حرفهای ما هنوز ناتمام..
تا نگاه میکنی:
وقت رفتن است
باز هم همان حكايت هميشگی!

پیش از آنکه با خبر شوی!
لحظه عزيمت تو ناگزيز میشود
آی..
ای دریغ و حسرت همیشگی!
ناگهان
چقدر زود
دیر میشود

.الهام طلا.




--------------------------------------

الف و ب و..................... خ
داشتم الفبا را هجی میکردم
به (خ) که رسیدم
بغضی عجیب تمام وجودم را در خود گرفت
خ مثل خواهر..................
خواهر نازنینم ای مهربانترین دوست داشتنی ام
غم از دست دادنت
آنچنان وجودم را در خود مچاله کرده.....
که نمیگنجد در عمق باورم نبودنت
کاش
کاش فرصتی دوباره بود ..
برای بوییدنت... نوازش دستانت و خیره شدن به چشمان زیبایت
کاش فرصتی داشتم
برای دوباره تماشا کردنت
مهربان خواهرم..
نوشته هایم برای از تو گفتن سیراب نمیشوند
چرا رفتی ...
اصلا چگونه رفتی که...
خاطراتت اینگونه زنده اند
گویی که هستی
هرچه مینویسم از یادت تهی نمیشوم
ذهنم سرشار از بودن توست
اما من...
شوق بودنت را میخواهم
زیرا که در این هیاهوی پر آشوب
روز های بی تو پوچو سردند...............



...........................................


سایه ای بود و پناهی بود و نیست
شانه ام را تکیه گاهی بود و نیست
سخت دلتنگم ، کسی چون من مباد
سوگ ، حتی قسمت دشمن مباد
گفتنش تلخ است و دیدن تلخ تر
" هست " ناگه " نیست" گردد در نظر
باورم شد ، این من ناباورم
روی دوش خویش او را می برم!
می برم او را که آورده مرا
پاس ایامی که پرورده مرا
می برم در خاک مدفونش کنم
از حساب خویش بیرونش کنم
راست میگویم جز این منظور نیست
چشم شاعر از حواشی دور نیست
مثل من ده ها تن دیگر به راه
جامه هاشان مثل دل هاشان سیاه
منتظر تا بارشان خالی شود
نوبت نشخوار و نقالی شود
هر یکی همصحبتی پیدا کند
صحبت از هر جا به جز اینجا کند
گفتنش تلخ است و دیدن تلخ تر
خوش به حالت ، خوش به حالت ای پدر...