X
تبلیغات
بعد تو من خیلی تنهام
تاريخ : چهارشنبه بیستم فروردین 1393 | 1:53 | نویسنده : الهام...

ساده میخندم..

ساده می گریم..

ساده می گذرم..

بلند می خندم و به هر سازی میرقصم..

نه اینکه دل خوشم !

نه اینکه شادم و از هفت دولت آزاد !

مدت طولانی شکستمم.. زمین خوردمم..

سختی دیدمم..گریه کردمم و حالا..

برای " زنده ماندن " خودم را به " کوچه ی علی چپ " زده ام..!

روحم بزرگ نیست ! دردم عمیق است..

می خندم که جای زخم هایم را نبینی...



تاريخ : پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393 | 2:13 | نویسنده : الهام...
عکس

امشب تو دل آسمونم مثل دل من غوغاست, هر دو میباریم

شاید کمی آروم شیم اون روز لعنتی داره دوباره خاطراتش

برام تداعی میشه . . .

می نویسم برای تو........

برای تویی که بودنت را...

نه چشمانم میبیند...

و نه گوش هایم می شنود...

و نه دستانم لمس می کند...

تنها با شعفی صادقانه ...

با دلم احساست میکنم...!!!!

آدم‌ها می‌آیند, زندگی می‌کنند, می‌میرند و می‌روند اما فاجعه‌ی

زندگی تو آن هنگام آغاز می‌شود که آدمی می‌ميرد, اما نمی‌رود

می‌ماند و نبودنش در بودن تو چنان ته ‌نشین می‌شود که تو

می‌میری در حالی که زنده­‌ای و او زنده می‌شود در حالی که

مرده است...

روزی روزگاری مــــــردی در کنارم بود ...

مردی که نامش و نفسش گرمای زندگی ام بود ...

دستانش پشتوانه اینده ام ...

روزگار میگذشت و همه چیز آرام بود ..

شیرین بود ...

لحظه ها به رویم میخندیدند ....

بی خبر از فردا ...

ناگهان در یک ظهر لعنتی زندگی رویش را عوض کرد ...

آسمان بغضش را برای همیشه به من داد تا ببارم ...

فقط گفتن يك "خدا بيامرز" در جمع هاي خانوادگي كافيست

تا شكستن مادر باز تكرار شود... ;'(

ﺩﻟﻢ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩﺗﻮ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﭼﯿﺴﺖ ؟؟؟!

ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖﮐﻪ ﺷﺐ ﻫﺎ ، ﺧﻮﺍﺏ ﺍﺯ ﭼﺸﻢ ﺧﯿﺲ ﻣﻦ ﻣﯿﺪﺯﺩﺩ

ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻣﯿﺎﻥ ﺍﻧﺒﻮﻫﯽ ﺍﺯ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ، ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ ﺭﺍ

ﭘﯽ ﺗﻮ ﻣﯿﮕﺮﺩﺍﻧﺪ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺻﺒﺮﯾﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻟﺒﺎﻧﻢ ﺳﮑﻮﺕ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ

ﺗﺎ ﮔﻼﯾﻪ ﺍﯼ ﻧﮑﻨﻢ ﺍﺯ ﻧﺒﻮﺩﻧﺖ ...

حالــــم خوب است امــــا......

دلــــم تنــــگ آن روزهایی شده که می توانستم

از تــــه دل بخــــندم ...

یک سال دیگه ام گذشت بدون تو...

روحت شاد بابایی...



تاريخ : یکشنبه دهم فروردین 1393 | 4:2 | نویسنده : الهام...
براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

خدايااا..؟؟

چند وقته خبري نيست ازت..

نگرانتممم.. :(



تاريخ : شنبه نهم فروردین 1393 | 1:41 | نویسنده : الهام...
1947983830738040275727303386948n.jpg

بر سفره ي هفت سين نشستن نيكوست..

هم سنبل و سيب و دود كندر خوشبوست..

افسوس كه هر سفره كنارش خالي ست..

از پاره دلي گم شده يا همدم و دوست...



تاريخ : شنبه هفدهم اسفند 1392 | 1:46 | نویسنده : الهام...

ﺑﻮﺩ...

ﺗﻠﺦ ﺗﺮﯾﻦ ﮐﻠﻤﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻣﯿﺸﻨﺎﺳﻢ

ﮐﻠﻤﻪ ﺍﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﯼ ﺗﻤﺎﻡ ﺣﺴﺮﺕ ﺩﻧﯿﺎ

ﺑﻮﺩ...

ﯾﻌﻨﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﯿﺴﺖ

ﯾﻌﻨﯽ ﺗﻮ ﻣﺎﻧﺪﯼ ﻭ ﺣﺠﻢ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ

ﺻﺪﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﺨﻮﺍﻫﯽ ﺷﻨﯿﺪ

ﺗﻤﺎﻡ ﻫﺴﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖ ﺷﺪ

ﯾﮏ ﺟﺎﯼ ﺧﺎﻟﯽ

ﺑﻮﺩ ﯾﻌﻨﯽ

ﺩﯾﮕﺮ ﻧﯿﺴﺖ...



تاريخ : یکشنبه چهارم اسفند 1392 | 23:56 | نویسنده : الهام...
530019_413403135362021_1935370087_n.jpg (720×481)

آدمی که دوستت دارد

خیلی زود برایت عادی می شود

حرف هایش.. دوستت دارم هایش..

و تو خیلی زود کلافه می شوی

از بهانه هایش.. اشکهایش.. توقع هایش..

و چون تصور می کنی که همیشه هست.. همیشه دوستت دارد..

هیچوقت نگاهش نمیکنی

نگرانش نمیشوی..

برای از دست دادنش نمی ترسی..

او همیشه هست

اما

او هم آدم است..

روزی که کارد به استخوانش برسد

کوله بار اندوهش را بر می دارد

و بی سر و صدا می رود..

حسی به من می گوید

آن روز بی اراده صدایش می زنی

اما

جوابی نمی آید..

فقط

برایت

جای پایش می ماند..!!



تاريخ : پنجشنبه سوم بهمن 1392 | 0:16 | نویسنده : الهام...

دخترکم برای کسی که برایت نمیجنگد نجنگ....

چرا اشکهایت را هر روز پاک کنی....

کسی که باعث گریه ات میشود پاک کن...

دخترکم به سوی کسی که ناز میکند دست نیاز دراز نکن...

بیاموز این تو هستی که باید ناز کنی....

دخترکم تو زیباترینی... .

همیشه با این باور زندگی کن...

خودت را فراموش نکن... .

شاید گریه یا خنده ات برای بعضی ها بی ارزش باشد....

اما به یاد داشته باش....

کسانی هستند که وقتی میخندی جان تازه میگیرند....

دخترک من هیچگاه برای شروع دوباره دیر نیست....

اشتباه که کردی برخیز....

اشکالی ندارد....

بگذار دیگران هر چه دوست دارند بگویند.....

خوب باش ولی سعی نکن این را به دیگران بفهمانی

کسی که ذره ای شعور داشته باشد خاص بودنت را در می یابد....

زمستان است.... زیاد میشنوی هوا دو نفره است!!!!

به درک که دو نفره است تنها قدم زدن دنیای دیگری دارد..

دخترکم شاید شاهزاده را همه بشناسند اما باور داشته باش....

برای پدرت تو ملکه هستی....

گریه کرده ای؟؟؟؟ رنج کشیده ای؟؟؟؟ سرت کلاه رفت؟؟؟

اذیتت کرده اند؟؟؟ عیبی ندارد.... نگذار تکرار شود....

گاهی تکرار یک درد دردناک تر است!!!

احساس تو با ارزش است خرج هر کسی نکن...

از تمام مردهایی که میبینی و متلک نثارت میکنند

از تمام مردان این شهر ممنون باش...

ممنون باش که هر روز لطافت تو را،

ظرافت تو را، زیبایت را یادآور میشوند... .

تو قدرتمندی که با تمام ضعیف بودنت در برابرت ناتوانند...

آری .... ناتوانند دخترکم تو با ارزشترین موجود زمین هستی

هیچ گاه فراموش نکن...



تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم دی 1392 | 5:8 | نویسنده : الهام...

چشمان عروسکم را می گیرم

نمی خواهم مثل من ببیند و حسرت بکشد

می ترسم بهانه گیر شود...!



تاريخ : شنبه بیست و یکم دی 1392 | 16:42 | نویسنده : الهام...
دلم گرفته به دعاهاتون تو اين روزا احتياج دارمم..

خدايا ميدونم

گر نگهدار من آن است که من میدانم شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد..

خدايا كمكم كن از هميشه بيشتر تر به كمك و حمايتت احتياج دارمممم..



تاريخ : شنبه بیست و سوم آذر 1392 | 17:4 | نویسنده : الهام...

یک وقتهایی وقتش است خودت چمدانت را برداری ،

آرام و بیصدا از زندگی آدمها بروی بیرون ...

دیر که بشود تمام آن لحظه های خوش

مثل بستنی شکلاتی عصر های تابستان ، آب میشود ..!

میچکد روی دامنت ...

یک وقتهایی وقتش است خودت چمدانت را برداری

و تنها رد کوچکی از خودت به جای بگذاری ...

سنجاق سری ، گردنبندی ، گاه خاطره ای ، چیزی ...

تا از دیده شان که رفتی ، از یادشان نروی ...!
 



تاريخ : پنجشنبه بیست و سوم آبان 1392 | 2:20 | نویسنده : الهام...
ای مشک! تو لا اقل وفاداری کن
من دست ندارم ، تو مرا یاری کن
من وعده ی آبِ تو به اصغر دادم
یک جرعه برای او نگهداری کن
اما تیر بعدی مشک را از هم درید و آبها را بر زمین داغ کربلا ریخت تا
عباس (ع) دیگر مأیوس شود.
ای مشک! نگه کن تو به بالای سَرم 
«زهرا»ست نشسته ، آبروداری کن
لختی بعد، تیری به سینه مبارک حضرت (ع) نشست و وی را از اسب به
 
زیر انداخت، تا کار تمام شود و لب‌تشنكان بي‌ساقي و حسین (ع)
بی‌علمدار گردد.سرانجام یکی از لشگریان دشمن به پیکر نازنین حضرت
حمله کرد و با عمود آهنین بر فرق عباس زد که سر او- مانند فرق مبارک
پدرش علی (ع)- شکافت و بر زمین افتاد و فریاد زد: « یا ابا عبدالله علیک
منی السلام ــ برادرم خداحافظ».
امام حسین (ع) خود را به پیکر بی دست برادر رساند و چون وی را دید
که به شهادت رسیده است، فرمود: « الان انکسر ظهری و قلت حیلتی ــ
 
اکنون کمرم شکست و راه چاره بر من بسته شد» ...
الا لعنة الله علی القوم الظالمين و سيعلم الذين ظلموا أي منقلب ينقلبون..


تاريخ : شنبه هجدهم آبان 1392 | 19:53 | نویسنده : الهام...
باز محرم رسید این من و این گریه هایم

رفع عطش می کند فرات اشک هایم

باز محرم رسید دلم چه ماتمزده

کسی میان این دل خیمه ماتم زده..

سلام..

از تموم دوستای گلم میخوام به حق این شبای عزیز محرم برام

دعا کنن.. یه حاجتی تو دلمه دعا کنین به حق همین شباا اگه

به صلاحمه خدا بهم بده..  التماس دعااا...



تاريخ : پنجشنبه هجدهم مهر 1392 | 22:47 | نویسنده : الهام...
نمی دانستم دلتنگی دل نازکم میکند..

آنقدر که به هر بهانه ی کوچکی چانه ام بلرزد و

چشم هایم پر..

نمی دانستم نبودنت کودکم می کند..

آنقدر که ساعت ها گوشه ای بنشینم و با همه قهر که چرا نیستی..

نمی دونی تو این روزا چقدر از زندگی سیرم

دارم میمیرم از اینکه تو رفتی و نمی میرم

نمی دونی تو این روزا چقد یاد تو میفتم

ته دنیام نزدیکه نگاه کن کی بهت گفتم

کجا باید برم بی تو؟! تویی که قد دنیامی

که هر جایی رو میبینم نبینم پیش چشمامی

برم هرجای این دنیا شبم با بغض دم سازه

آخه هر جا یه چیزی هست منو یاد تو بندازه..

یک سال دیگه ام بدون تو گذشت دلم تو رو میخواد آجی..

 



تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1392 | 0:44 | نویسنده : الهام...

جسارت میخواهد!!!

نزدیک شدن

به افکار دختری

که روزها....

مردانه

با زندگی میجنگد...

اماشب ها...

بالشتش از هق هق های دخترانه اش خیس است!!

از بیرون همه چیز روبراه است

اما هرنفس درد است که میکشی!

معنی حسرت رو توی هیچ کاغذی نمیشه نوشت...

روی هیچ

صفحه ی سفیدی نمیشه تایپ کرد...

با هیچ

زبونی نمیشه توضیح داد....

حسرت خلاصه میشه تو همین فاصله ی من و تو

 پدر....

خوابم نمی برد

بغض

روی ثانیه هایم راه می رود

دوباره تو را کم آورده ام

تو را

و عطر صبوری هایت را

کودکانه در آغوشم بگیر

به یادروزهای دوران طفولیت

که بهانه گریه ام گرسنگی بود

میخواهم به جایش برای دلتنگی ام گریه کنم..



تاريخ : دوشنبه هجدهم شهریور 1392 | 15:53 | نویسنده : الهام...

نبودنت سخت است

حتی سخت تر از سوالات امتحان نهایی سال پنجم

و حتی سخت تر از در آوردن یک چند ضلعی غیر منظم

با کمان اره در کارگاه حرفه و فن

و سخت تر از حفظ کردن جدول ضرب

یا نوشتن کلمه "قسطنطنیه"



تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1392 | 0:30 | نویسنده : الهام...

ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﯾﻌﻨﯽ..

ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﺷﺐ ﻫﺎﯼ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺗﻮ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﺻﺪ ﻫﺎ ﺑﺎﺭ ﯾﮏ ﺁﻫﻨﮓ ﺭﺍ ﮔﻮﺵ ﮐﺮﺩﻡ

ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﻣﺮﻭﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﯽ ﮐﻪ یک عمر باهم ساختیمشون

ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﺍﺷﮏ ﻫﺎﯼ ﺯﯾﺮ ﺩﻭﺵ ﺩﺭ ﺣﻤﺎﻡ

ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﻟﺒﺎﺱ ﻫﺎﯼ ﮐﻪ ﺩﻭﺱ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺗﻦ ﺗﻮ ﺑﺒﯿﻨﻢ

ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﻫﺠﻮﻡ ﻧﺎﻣﺮﺩﺍﻧﻪ ﻏﻢ ﺩﺭ ﻋﺼﺮ ﺟﻤﻌﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮ ﻧﯿﺴﺘﯽ

ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﻣﻦ و ده هاا آلبوم عکس

ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﺩﯾﺪﯾﻦ ﯾﮑﯽ ﺷﺒﯿﻪ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ

ﻭ ﭼﻘﺪﺭ ﺩﺭﺩ ﺁﻭﺭ ﺑﻮﺩ ﻭﻗﺘﯽ ﮔﻔﺘﻢ ﺩﻟﺘﻨﮓ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ نبودی که

اشکامو پاک کنی و بگی منکه جایی نرفتم.. :(



تاريخ : سه شنبه هشتم مرداد 1392 | 0:6 | نویسنده : الهام...

من از عمق وجود خود خدایم را صدا کردم..

نمی دانم چه میخواهی ولی امشب برای تو..

برای رفع غمهایت..برای قلب زیبایت..برای آرزوهایت..

به درگاهش دعا کردم و میدانم خدا از آرزوهایت خبر دارد..

یقین دارم دعاهایم اثر دارد..



تاريخ : یکشنبه سی ام تیر 1392 | 5:24 | نویسنده : الهام...

ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ

ﻭ ﺑﻲ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﻗﺪﻡ ﺑﻪ ﻗﺪﻡ ﻗﺪ ﻣﻴﮑﺸﻢ

ﺳﻬﻢ ﺍﻣﺮﻭﺯﻫﺎﻱ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺩﻟﺘﻨﮕﻲ

ﭼﺸﻤﻬﺎﻱ ﺧﻴﺮﻩ ﺑﻪ ﺭﻭ ﺑﺮﻭﻳﻲ ﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻧﻴﺴﺘﯽ

ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ...



تاريخ : شنبه بیست و دوم تیر 1392 | 17:23 | نویسنده : الهام...
دست من نیست گاهی‌ وقتا روزم آفتابی نمیشه . . .




تاريخ : چهارشنبه پنجم تیر 1392 | 0:47 | نویسنده : الهام...

با کدوم رنگ سیاهی میشه تو عزات سهیم شد

با کدوم حرف تسلی میشه باز مثل قديم شد

با کدوم گريه زاري ميشه از ياد تو رد شد

با چه درسي ميشه بي تو زنده بودن رو بلد شد

باورم نميشه نيستي

باورم نميشه رفتي

اما باور كن هميشه

توي قلب من نشستي

توكه نيستي خاليه جات توي هر لحظه و هرجا

از تو عكس وخاطراتت مونده يادگاري اينجا

كاش ميشد يه بار ديگه ببينم تو رو كنارم

تا بتونم بدي هامو از دلت بيرون بيارم

كلي حرفاي نگفته مونده پشت بغض چشمام

ديگه گريه چاره ساز نيست بي تو دنيارو نميخوام

باورم نميشه نيستي

باورم نميشه رفتي

اما باور كن هميشه

توي قلب من نشستي...